
لب تر نکرد
لیوان ِ تگری ِ لابلای ِ انگشت های ِ کشیده
که شتر ِ در ِ خانه ی همسایه خوابید،
مرگ خوب ست .
ـ رازیانه بکارم تا بین دو سال تاب ببندد
و باغچه مرتب از خواب بپرد تو بغل ِ بابای مدرسه ؛
به پلک ها گفتم مهمانی تمام شد.
کلمات ِ پف کرده از دهان من نمی افتد !
گاهی از سر ِ ناچاری
ته بلیط ِ بخت آزمائی ام را می بخشم به هوار ِ آپاراتچی .
آخرش را ابتدا بخوانم / می خوانی ؟
شاید سکانس ِ مطلقن مردانه از ـ سَنگام
(با تضمینی ِ فروتنانه از الیوت )
پیشانی ِ محسوس ِ مرا با خود بیاورد پائین .
به دارالمجانین بسپار در جیب ام کمی چهار شنبه بریزد
کمی هم آب در آسیاب عشقم نیست
نبض ِ به دندان گرفته ام را به پیش می برم
ساعت ، شروع ِ اخم و تخم است
مخصوصن شانه ها را انداخته ام بالای ِ درختی که مدام بامن راه رفت
به چند واحد فاصله ی سِنی ام را با ماشین ِ لکنتی از بر می کنم
جواب پس می دهم به کلّه ای که تلی ساولاس نیست.
در پانسیون ِ آخر ِ ترم ِ بهار چه خبر ست؟
...
شاعری که زیر ِ چاپ ِ کتاب اش مورچه ها را با خود داشت
به قیافه ی من نمی خورد/ می خورد؟
من فردا خبر روزنامه صبح را حرف درمی آورم .
از آنچه فکر به آن راهش را کج نمی کند
کج کلاه خان ها دوره اشان ر ا تمام کردند
من که نباید فسیل می شدم
گاهی باید از دکه کمی اعتماد ِ ملی ورق بزنم
بزنم به تخنه که دکان باز کرده ام برای اراجیفی که به تن ِ من نرفت
مو درآورد زبانم از گلوی تازه ی این حرف /جای ِ حرف دارد
یک نعلبکی وارو نمی شود روی فنجان ِ تنبلی که جُنب نمی خورد بوشهر
بوشهر ! بکوب بر طبلی که صدای ِ بخشوی ما باشد
( دور ِ آخر میکروفن از نفس افتاد...صف ها سکندری خوردند)
فال ِ قهوه ام را اس ام اس کن راه شیراز برای تو دور است .
نازنین ! گوش می دهم به باد ِ کوس که آمده است و نمی رود
نازنین ! هوای مرا داشته آسمان ِ پیسی که نم پس نمی دهد به من چه؟
نازنین ! دست تکان می دهم برای ابرها که رد شدند بدون تقلب
امتحان آخر حواس ِ گنجشک ها را پرانده
سنگ ها از مد افتاده اند روی پلی که فقط ایستاده است .
سر هم نشد جمله ای که آماده کرده بودم خرج کنم
اما این در همیشه روی یک پاشنه نمی چرخد / چرخید؟
پاشنه آشیل من همان که از ناز ِ تو دارم .جنگی در نگرفته !!!
بهتر است که برگردم سرِ خانه ی اول...با جدول های حل شده آب مان توی یک جوب نمی رود
سر ِ بزنگاه ادای دین می کنم به پائی که موقع اش نیست /
نیست که لحظه هایم به بطالت وقت می گیرد.
با ضرس ِ قاطع می گویم انتهای جاده بریده شد
اتوبوس تلوتلو می خورد که بخورد به بغل تصادفی که از سرم گذشت
سربازها از سر باز زدن خبر آوردند پرانتز همین طوری باز نگه دار .
آش ِ پشت ِ پا !
یک وجب ِ روغن نذر امامزاده ای (که معجزه نمی کند) بکنم
کجا بریزمت / بریزمت ... من مشغولم به آبروئی که جمع است
این کلمات به پشت زدن می رسانندم که نیفتم در ناگهان !
چند تا به تا در آستین دارم بهانه نمی آورم
آستینم را کوتاه می بینم که پاچه کسی را نگیرد
ماری که از زبانم بیرون اوفتاد / افتاد دیگر
هان این کف ِ دست ؛ مو ندارد ... بکار !
