تبليغاتX
لب ِ دریائی ها
لب ِ دریائی ها
عبدالحسین فخرائی

 

                              خواب در چشم ترم می شکند!                                                            

خواهشن !

به نیابت ِ مزاحم  ِ محترم از تلفنی که مدت هاست /

مدت هاست  ارتباطش را ـ فقط ـ پشت ِ گوش می اندازد

وکیل الرعایا را ببینم ، شیراز!

یادش بخیر دوریالی کجم با "دوستت دارم " در جیب من سوراخ بود

در دسترسم نیست که سرم را انداختم جلو برود صدای گاو در بیاورد

علفزار روی شاخ های گوزنی می چرد که از اول حیوان بود  

                                                      ـ من قبولش دارم ـ

شما ! ـ عُقِلـ/ای قوم به حج رفته کجائید کجائید! ـ

ازعقبه ی رنسانس شعری که تاویل هایش با شاعر نیست   

هفتاد و اندی کامنت بلاعوض گرفتم ...هان! چه شنیدی ؟

تا پاسی از خودم را گم کردم وقت همان بود که می رود  

همیشه رفت وامد های مرا به آب بزن !

 گاهی جزری ست.

گاهی مدّی که شن های پاخورده جنازه ام را از دریا کف آورده.

همه اش مربوط به لبخندی ست که به چشمت نیامد     

تو غرولند هم نمی کنی با تیزی شدید در پهلویم فروکن !

متن کوتاهی بر زبانم بهم ریخت اوضاع ِ قمر در عقرب می شود؛ می گذارم...

پلاکاردها در قُرُق ِ لب و لوچه آویزان براه نمی افتد / اتفاقی افتاده ؟

با آن کلمه خریدم از دانشگاهی که رو از ارتعاشاتم  برگرداند

قبول نیست این نامرد ، خلوت ِ افکارش همه جا برق را از مدار خارج کرد!

دروغم را علنی بودم خودم هم نمی دانستم /

پیرهنم را کندم از مارکی که روپائی می زد

انگار نوبرش را آورده بود از مزارع قهوه . برازیلیا  صیغه ی مبالغه است ؟

در نشریه ای به چشم  ِ مجازی شما به چاپ ِ مجدد رو آوردم    

( کارم ضرب در سکه آری... )  

گیر سه پیچ از سرعت من بیشتر رفت تا ته دره از نوع ِ پنچ شیر

شاه مسعود ایستاده بود اما مرده بود. نمرده بود؟

ازحدقه بیرون زده نفراتی که در دسته ی من جا نمی گیرند

می ترسم ریل  هائی که کار نگذاشته اند تمامم کند  

شب ها به سیاهی عادت است

خواب هایم را نشستم و تکیه دادم به پنجره ای که در، تا بشود

کلاغ های دریده ی شهر لکنت گرفته اند از سنگ پرانی بی هوا.

هیچ ... هیچ به پائیز نرفته ست .

اُهوم ! انگشت های بی ملاحظه

در بازار های بی سر وته ، یقه گیری شرط اول است

از فرط  ِ دشنه های منقطع مرا به هم چسباندی .

کلاهم قاضی ست .

›››››››››››››››››››››››››››››››››››

شعر  دیگری از من را در گاف بخوانيد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نظر دوستانم چه بود:

سجاد گودرزی

شاید به خاطر این که به حال و هوای این روزهای من نزدیک بود
از لحاظ حسی ارتباط خوبی با شعرت برقرار کردم
و برای من تنها این مهم است
به همین دلیل بزرگ برای خودم واردهیچ نقدی نمی شوم و لذت شعرت را می برم.

سیدمحمدرضا هاشمی زاده

  سلام صمیمی همدل..عبدالحسین فخرایی
عجیب وقتی عبد الحسین را مینویسم بعدش بی اختیار میخواهم بجای فخرایی دریایی را بنویسم..حالا یا ذهن من میخواهد دریا بودن تورا مهرکند..یا تیتر وبلاگت با شعر هایت همخوانی غریبی دارند...تعبیرات غیر معمول وبکر وجستارهای نوشکفته
علامت سوال وویژگی شعر قبیله فخرایی هاست......لبخندی که به چشمت نیامد.....از حدقه بیرون زده نفراتیکه در دسته من است...هرچند ایستاده مردن در شعر امروز یک حسن محسوب میشود که نخلها هم ایستاده می میرند... وچرا شاه مسعود ایستاده مرد.ه بود....؟
کلاه برداری ها باعث شده کلاهی نماند تا قاضی شود.....
در حال بازهم ناگفته وناشنیده هایت زیبا بود

...................

میخوش ولی زاده

خواندم زیبا بود.
کمکی بیش از اندازه روغن داغش زیاد بود.
...

رضا جمالی حاجیانی

شعر را خواندم . اميدوارم در حذف سطرها به نفع يكدست تر شدن شعر خسيس نباشيد .
موفق باشيد وهميشه شاعر !

سید علی شفیعی

خواندم . پریشان تر از همیشه .

باران سپید

آنچه که همیشه در کارهایتان مرا به تحسین وامی دارد رویاروئی بی مانعتان با انبوه کلمات ست حتی با کلماتی که ماهیتی شاعرانه ندارند اما شما با ظرافت خاصی توانسته اید از آنها استفاده کنید.

موفق باشید.

می ترسم ریل هائی که کار نگذاشته اند تمامم کند...

فاطیما حکمت

ممنون از لطف شما ...لذت بخش است قدم زدن در ساحل زیبای قلمتان ...

مصطفا فخرائی

شعر زیبایی را خواندم.زبان شعرتان برجسته است و از تصاویر تازه و دلنشین آن لذت بردم.
موفق باشید.

میثم همرنگ

کلاهت قاضی ست چه خوب...
پس چرا متهم شده ام به بن بست ها....
راستی با عرض معذرت اگر در بند زیر به جای "جزر"---"زجر" بیاورید چگونه است؟
چرا که اینگونه خواه ناخواه فکرم می رود سراغ جزر با توجه به اینکه زجر هم می کشم در ذهنم....
گاهی جزری ست.
گاهی مدّی که شن های پاخورده جنازه ام را از دریا کف آورده.
به دیدارم بیایید

مهرداد فلاح

رفیق!
احتمالن چون در این شعر ردپای روزمرگی زیادی آشکار است من شکارم !شاید چون نگاه تزیینی است که من از این آینه رم می کنم ناگهان. نمی دانم...
.......................................................
تیرداد راد

شعرتان را خواندم و از خواندن آن استفاده بردم . دیگرگون دیدن و دیگر گون پرداختن
در اثر شما قابل تحسین است . البته من فکر می کنم به خوبی زبان شعر های قبل نشد . اما پاره معنا هایی که گزاره ها در متن ایجاد می سازند قابل تقدیر است .

ممنونم از اینکه به خواندن این شعر خوانده شدم .

نادر نظامی

من شعر شما را نسبت به بعضي هم سبكانتان بيشتر مي پسندم ، زيرا رابطه عمودي ما بين جملات واضحتر و ارتباط برقرار كردن با ان ها - البته در چند شعر اخيرتان - بهتر است ، ضمن انكه حضور زيباي خيال در جملات از پيش و پا افتاده خيلي جالب بود و من لذت بردم ! - اهل تعارف نيستم - 

حسن سهولی

معنازدایی،پرش های متنی،فرارازانسجام ووحدت تصویری زنجیر ارتباط راباتاخیر روبرومی سازد.
گاهی فراز دردایره ای ازکشف وگاهی هم برگشت ونقطه سر سطر، تصویرهای پرالتهاب وگاهی هم سرد باارمغانی ازچقدرلذت ،بازخوانی مجدد ،دوباره، چندباره .ترکیب ها زیبا ،نحوشکنی عامدانه، سپیدخوانی خواننده ازدیگر ویژگی های
متن است.
زیبا بود لذت بردم

ایمان عابدین

شعرتان حرف های زیادی داشت که به دل می نشست...

ابوالفضل حسنی

این متن برای من اشناست چرا ؟چرا نتوانست حا فظه ی ادبی من را دور بزند ؟چرا هی من را هل می دهد به سمت متونی که مخصوصن در اوا خر دهه ی هفتاد نوشته شده :هم از حیث تکنیک هم از حیث زبان و فرم

آفاق شوهانی

حروف را کنار زدم صد البته. و صد البته به صدا رسیدم. و چه خوب است این! بخت شعر بلند باد. درود و بدرود.

محمد علی حسنلو

فکر میکنم آنچه که مد نظر شما و دوستانیست که در این زمینه کار میکنند در شعر اخیرتان نمود بیشتری داشته . در واقع قدم به قدم نزدیک تر میشوید .
ممنون از دعوتتان. لذت بردم .

کوروش همه خانی

شاعر گرامی وبزرگوار.!بیشترها هم شعر ها ی شما را رویت کرده ام با شعر ها ی درخشان!!و در این فرصت کوتاه و صمیمی که شما با شعر من داشتی .مرا شرم زده کرد .اگر از من ناراحت می شوی پیشا پیش ازت عذر می خوام.ولی رفیق بیت ها ی درخشانی در شعر ت بزرگی میکند و بیت ها یی هم می توانستی فراموش کنی.جسارتا عرض می کنم یکی اینکه شعرت را کمی کوتاه تر کن و یکی هم تعمق بیشتر و باز خوانی مجدد شاید به آن فرم و ساختار که مد نظرت بود برسی.ارجاعات شعر ی شما کمی مرا گیج کرده شاید عیب از من است که هنوز با این سبک و سیاق آشنایی ندارم ورنه شاعری و شعر ها ی زیبا از شما در سایت ها دیده بودم .بازم ازت عذر می خواهم.شاگرد کوچک شما همه خانی.

ابوالفضل پاشا

در این شعر فرازهای خوبی دیده می شود.فقط چیزی که ذهن مرا آزار داد عدم انسجام مضمونی-پرداختی آن بود.امیدوارم همچنان پر نیرو به سرایش ادامه دهی و مخاطبان خود را بنوازی.

یکدیگری

در خوانش اثر شما كه بعنوان يك متن واحد ارائه گرديده كليتي كه در گستردگي مضامين يا مفاهيم ويا فراروي هاي تصويري ،ذهني ويا معنايي در مجموع به انسجامي هرچند ناملموس هم رسيده باشند يافت نمي شود كمااينكه درون پريشي يا بيرون پريشي منجر به آنارشيسم نيز منتهي به ايجاد حس انسجام در بي نظمي زايش شده از چنين ذهني مي شود.گاهي حس مي شود كه سطرها تنها با خطور به ذهن مولف و بدون هيچ وسواسي در انتخاب به متن وارد شده اند اگرچه گاهي مانند بندهاي اول ارتباط عناصر به قابليت عيني شدن فضا كمك مي كند اما زايش يا ساخت چشمگيري بوجود نينامده و هر كدام در متن رها شده اند .
از ديدگاه نقد علمي با توجه به تئوري هاي موجود در دسته بندي سروده ها نمي توان اين اثر در ژانر تعريف شده اي گنجاند چرا كه هرگونه برجسته سازي فني يا بكار گيري ويژگي خاص كه منطبق بر تئوري هاي مستدل باشد در بافت اثر مصداق نيافته است.گاهي لازم است در بيرون ريزي هاي گسسته ويا حتي لحظه هاي خلاقانه و نيز تلاش هايي كه براي ساخت آثار شكل مي گيرد به جنبه ي كوششي و بيروني آن نيز توجه خاص شود تا طيف گسترده و آگاه خوانندگان را شامل شود.
مقصود از گويش بالا رديا تائيد اثرنيست چرا كه آنچه در ذهن مولف به شكل نوشته در آمده يقينن داراي ادله براي ارائه مي باشد .بلكه اشاره اي است به ايجاد وحدت در متني كه بعنوان يك اثر واحد ارائه مي گردد، هرچند آن اثر روايي ويا شبه روايي هم نباشد و داراي گسست بسياري در فضا ،تصوير ، تخيلات وحتي انديشه باشد.اينطور به نظر مي رسد كه حتي وجود جملات درخشان و شاعرانه در يك متن كه از كليت(هرچند ديريابش) دور و جدا مي مانند، هيچ كمكي به تولد اثر نمي كند و تنها بعنوان اشاره به يك پتانسيل از آنها ياد مي شود وممكن است امكان استفاده مولف در آثار ديگر را از او سلب كند.
براي شما دوست بزرگوار آرزوي موفقيت دارم - بدرود

یونس معروف نژاد

سلام دوست عزیز
شعر پس و پیش های روزانه را در بر گرفته ، دلمشغولی هایت و...
و طنزی نازک روند را بهبود بخشیده
اما آنچه مهم است چینش کلمات است و در نهایت چه زیبا بود این

الف.پائیز

به نیابت ِ مزاحم ِ محترم از تلفنی که مدت هاست /

مدت هاست ارتباطش را ـ فقط ـ پشت ِ گوش می اندازد

سلام آقای فخرایی عزیز
هرچند گسست معنایی شعرها در نگاه اول آزار دهنده است اما در بعضی سطور واقعا از عهده کار برآمده اید. شعرهای دفترهای اولیه مرحوم طاهره صفارزاده نیز اینچنین دیریاب و نیمه خصوصی ست ـ البته برای سراینده ـ اما در ادامه به سمت روانی و در دسترس بودن گرایش پیدا کرد. امیدوارم شما نیز به سمت فضاهایی روشن تر خیز بردارید.
راستی نمی دانم چرا هروقت شعر تازه ای از شما خواندم با حال و هوای آن روزم همخوانی فراوان دارد. این روزها عجیب با حال و هوای بخشی از این شعر درگیرم. تا چه پیش آید.... خداحافظ

جلیل قیصری

گسست مضمونی سبب می شود که فرم نتواند انبوه مفاهیم را به خود فرمانی شعر بنشاند .مفاهیمی را خیلی خوب و آسان به شعر می نشانید اما بهتر است این گسست ها را پوشش دهید و گمان می کنم این برای شما که این همه با کلمات و مفاهیم مأنوس هستید کار چندان سختی نیست .بر قرار باشید.

احسان مهدیان

با این همه توانایی در اجرای رویگردی تازه نسبت به گفتمان های جاری و درهم آمیختگی روایت ها و اتفاقات گوناگون برایم جالب و بسیار تحسین بر انگیز است
طبیعی است که پبش داشته ها ما را به کاری منسجم و یکه می برد و شما در این کار تمام معاذلات را برهم زده اید دست مریزاد .

دکتر داود بیات

بی نظمی تعمدی اگه نظمی پنهان نداشته باشه اغتشاش میشه و سر در گمی بوجود میاره اشکال عمده این روش ها اینه که خواننده های حر فه ای هم  نمی تونن با هاش کنار بیان به جز عده ای که خودشون هم به همین شکل سعی می کنن بنویسن حالا واقعا ارتباط برقرار می کنن یا نه الله اعلم

نادر نظامی

البته در جواب انتقادات باید بگویم ارتباط برقرار کردن با این سبک شعرها نیاز به عادت زدایی دارد  زيرا ما معمولن يه شعرهايي عادت كرده ايم كه با شيوه خاصي ابيات به هم دوخت و دوز مي شوند و اين لهجه را فهميدن نياز به تمرين دارد . من خوشبختانه با تماس هايي كه در وبلاگ هاي اين سبك داشته ام دارم اين لهجه را مي فهمم و لذت مي برم . 
 

 

درباره وبلاگ

... شاعری که زیر ِ چاپ ِ کتاب اش مورچه ها را با خود داشت

به قیافه ی من نمی خورد/ می خورد؟

من فردا خبر روزنامه صبح را حرف درمی آورم .



آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ