این پشته پشته موج که به حواس پرتی ِکشتی ها در " بندردیر" لنگر داد
گفتگوی ما از پَر ِ شال ِ مردان ِ جزر به دلواپسی همسایه گیر می دهد
که من دلیل بتراشم از کیسه ی بخت النصر برداری
بهانه ام را بگیری که فقط معطوف به جنگ ، مغلوبه است
از سال های منقرض هیچ اش باقی نیست
که فوران بزند عینهو پا به ماه شدن ِ روباه
که هر چه جنگل نبود سبخ زار ها می دویدند در توهم ِ فراروی .
قبل از رسیدن ِ به پنجشنبه ها فکرت را می کردی
بیشتر از علی بابا نمی دانم که دزد ِ بغداد/ دزد ِ بغداد است!!!
نمی دانم این پاراگراف ها به آب دادم
یا من
از تماشای تو نیم چرخی بزنم درمیانه ی میدانی که به آرزوی بلندم پله می خورد
و خودم را برسانم به اتفاق ِ متواتر .
( در ایوان ِ ماجرا چه خبر باید باشد چه خبر؟ )
دو کلمه ی صبورکه روی راحتی لم داده چای هورت می کشد
از خصلت های باد آورده نیست
که روبروی صحبت ِ تو کم می آورم
در اطراف ِ تو مدار ِ تازه ای ست
در اطراف ِ تو
دهان دره ها به کوه می زنند
هنوز تتمه ی کوسه ها را به خاک ِ توبره نبردی
هنوز کیمیا گرم که به دنبال ِ تو می پرسم این یارو که با من پارو می کشد چه نسبتی با من ندارد
این هم از آن حرف هاست که سر وته اش را به هم بیاور!
باشد
باشد قبول دارم
مقداری چشم انداخته به "چاه دوتا " را با خودت بیاور سرقرار گذشته
یک تکه ی گنده هم از فالوده ی شیراز
که از شیب ِ صدای تو می افتد توی پارچ ِ ماه ِ بعد
برایت سنگ تمام بگذارم
بهتر است بگذاری
که خواب دیدم خیر باشد!!!
بندر دیر ـ بهمن ۸۷