تبليغاتX
لب ِ دریائی ها
لب ِ دریائی ها
عبدالحسین فخرائی
 

بهاران خجسته باد

به نقل از مجله ی ادبی شمال ایران" هجوم "

در  ِ ایوان مدائن که  بسته شد  ازعاشق بودنم می گذشت   

و من غنیمت  تار موی  خرسی نکندم  که از چمن ِ ذهن  ِ کسی متبادر باشد

وقتی که دو چشم  ِ خیره بهم از شاخه ها رسیده است   

دختری که در بادبادک ها  ریشه اش را به هوا می داد ونخ می گرفت و نخ  ...

بعد ازظهرهای چهارشنبه  با واریته این همه بلیط روی دستم  مانده ست

چند نفربخت ِ مرا به آزمایشگاه اجاره ای شهر بردند

با طومار جنوب شهر که چند متر امضا نشده ست

خُب سری به سری که به سامان نیست  می زنی آی...!

"  ناخدا یعگوب "  روی اسکله ی پنجم از سکه افتاده است و " دندیل"  می خوانیم  

با موج های ریز ریز کرده ام که جلو کوسه های دیشب دست هایم شنا کردند

شاخ افریقا کجای کار است ؟

از این قر وقاتی ها که در هم اند کدام اشان پشت چشم نازک می کرد و

کدام در پشت لب هاشان ژست کی یَک می گیرند  (حسن کارش قباحت با خود داشت)

" فرید اطرش " هم  هی سرفه کرد و هی مُرد             

از اولی که رفت   

همان صدای دورگه داشت  قاچاق سفیداب می کرد ـ نان در خون دل آدم ابوالبشر تلید!ـ  

دویدن ها را دویدم ... نرسیدم که نرسیدم به فرضی که در محاسبه ته می گیرد/ گرفت

آری ... با حوصله ی هفت قلم  که مشابه آن در قوطی هیچ عطاری نیست

مقداری آب گنگ بپاش  روی پیشانی حوض

و علی جان! چوب از لای چرخ برادری ما رفت در صفین  

روی فرصتی  که دست بدهد با " اهل اونها " گپی می رود / ها!

ترک های  سهمیه ی اجدادم را روی کول می گیرم  به حیاط می برمشان با ویلچری که آوردی از حلبچه   

اما تو که خودت رامی رسانی  به همه ی این اتفاقات لابد  

دهانت را که وا می کنی با این قفل های قطور  ِ زنگ زده  

من عربده ها را کشیده ام روی دیواری که همیطوری سد بود ( آب های جهان ریخته بود پشتش )  

یک سر وگردن از فکر چاهی بیرونم که زه اش

تا بلندی فکر من کوتاست / نیست ؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر دیگری از من در سه پنج  بخوانید

 

درباره وبلاگ

... شاعری که زیر ِ چاپ ِ کتاب اش مورچه ها را با خود داشت

به قیافه ی من نمی خورد/ می خورد؟

من فردا خبر روزنامه صبح را حرف درمی آورم .



آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ