|
عبدالحسین فخرائی
|
از بهار جوان پیراهنت
سهم پرنده ها
آهوها
شاخه مجنون و
مهربان بید
سهم من
آتش اجاق شب
جامانده از شبان شروه
در کومه های نی لبک
که روزها
گله های ماه بلند تورا
می چراند
در سرزمین طاقت نیاسوده ام ...
وازتو به دریا
به جزاین نسیم سرگردان؛
تیفون گرد کرانه های خیزابه؛
هیچ...
ابرهای امشب
ازهزار سو
شیب تند نیمروزرفته را
به آب
بسته ست .